تبليغاتX
پاورقی؛رنج هاي روزنامه نگارانه - جمهوريت 2 (آزادي بيان و انديشه و...)

جمعه نهم شهریور 1386

جمهوريت 2 (آزادي بيان و انديشه و...)

در پست پيشين به مقوله ""حق نظارت و نقد"" پرداختيم. در اين پست قصد داريم به مقوله """آزادي بيان و انديشه و...""" و اگر فرصتي باشد در پست پسين به مبحث """مطبوعات آزاد""" خواهيم پرداخت.

............................................

صحبت از آزادي بيان، انديشه، عقيده و هر چه كه در لواي آن جاي مي گيرد به همان اندازه كه شيرين، جذاب و مورد علاقه مي باشد، تلخ، تنفر آميز و غير قابل تحمل نيز هست. شيرين و جذاب و دوست داشتني براي محكومان به حكومت يا به بياني خوشبينانه تر همان مردم، و تنفر آميز و غير قابل تحمل و تلخ براي حاكمان يا قدرت نشينان. چرا كه اولي -مردم- معمولا از آن دور اند و يا با محدوديت مواجه اند و نقص را در نبود آن مي بيند، و دومي –حكومت- آن را تهديد كننده امنيت و حاكميت خود... مي داند.

اگر چه امروز در حكومتهاي شبه مردم سالار –غير دموكرات- اين مباحث افسانه گون و دور از دسترس پنداشته مي شود اما به هر حال جزءِ """الفبا و ملزومات دموكراسي""" به حساب مي آيد و ناگزير براي شناخت حكومتهاي مردم سالار از غير مردم سالار، بايد به توضيح آن بايد پرداخت.

براي آزادي نمي توان تعريف خاصي آورد، كه در مورد آن سخنها بسيار رفته است. «اصولا آزادي بدين معناست كه هركس هر چه مي خواهد بكند، اما تا جاييكه به حقوق ديگران كوچكترين تجاوزي نشود، چرا كه در آن صورت آزادي ديگران را سلب كرده است...»

در جوامعي كه دموكراسي تا حدود زيادي اجرا مي شود، آزادي انديشه و بيان و قلم از حقوق مسلم مردم محسوب مي شود، چون اساسا" شيوه حكومتي مردم سالاري اين چنين ايجاب مي كند.

"""«همانطور كه مي دانيم در مردم سالاري اين حكومت است كه حول محوريت مردم مي گردد. و برعكس در حكومتهاي شبه دموكراسي يا اسما" دموكراسي مردم حول حكومت يا دولت مي گردند! به بيان ديگر در دموكراسي حقيقي آنچه مردم بخواهند مي شود –البته تا حدودي، اما زياد- كه در واقع اين همان گردش حكومت حول محور مردم است. اما در حكومتهاي شبه دموكراسي در واقع آنجا كه حكومت بخواهد، مردم به ميان مي آيند! آنجا كه حاكمان قدرت بخواهند مردم راي مي دهند، آن هم به آنهايي كه حكومت تعيين كرده است! آنجا كه حكومت بخواهد مردم اعتراض مي كنند! و آنجا كه حكومت بخواهد مردم به خيابانها مي ريزند و تظاهرات مي كنند... و الي آخر. همانطور كه مي بينيم در شبه دموكراسيها همه جا صحبت از حكومت و حقوق حكومتيان است نه مردم! و اين همان گردش اعجاب انگيز مردم است حول محور حكومت.»"""

در هر صورت ناگزير آزادي بيان و انديشه و قلم و... از ملزومات و ضرورتهاي دموكراسي است و هيچكس تا آنجا كه حقي ضايع نشده اجازه مخالفت با آن را نخواهد داشت.

جان لاک فيلسوف قرن 17 معتقد است: «آدميان با حق آزادي کامل و بهره وري از همه حقوق و امتيازات قانون طبيعت زاده شده اند و هر فرد با همه افراد بشر، در دنيا برابر است. طبيعت به وي اين حق را داده است؛ نه تنها از دارايي خود که عبارت از جان، آزادي و اموال است، در برابر صدمات و تجاوزات حراست کند، بلکه در برابر ديگران، به هنگام قانون شکني و تعدّي به حقوق خود قضاوت نمايد و آنها را به کيفر برساند».

لاک در جايي ديگر مي گويد: «آدمي به صورت کامل آفريده شده و تن و جان او کامل است و مي تواند اعمال خود را بر طبق قانون عقل که خداوند در او نهاده است، رهبري کند. پس آزادي بشر و اختيار انجام آنچه را اراده مي کند بر عقل او استوار است که وي را به شناسايي قانوني که بايد از آن تبعيت کند، قادر مي سازد و به او مي فهماند که تا چه ميزان مي تواند از آزادي و اختيار خود استفاده کند». وي همچنين در بحث قرارداد اجتماعي مي گويد: «در آنجا که همه افراد آدمي طبيعتا آزاد و مستقل هستند، هيچکس را نمي توان از حقوق طبيعي اش محروم ساخت و بدون رضايت خودش تحت قدرت شخص ديگري درآورد. تنها راهي که ممکن است شخص به موجب آن خود را از آزادي طبيعي محروم سازد، اين است که با افراد ديگر براي تشکيل يک جامعه توافق کند، تا بوسيله آن، آسودگي، تندرستي و زندگي صلح آميزي برايشان ميسر گردد».

صحبت از آزادي انسان تنها به فيلسوفان و متفكران عرصه سياست غرب و شرق ختم نمي شود. اگر مقايسه اي بي طرفانه و آشنايي جزيي داشته باشيم خواهيم ديد كه در اصل اين طرز تفكر «جان لاك» چيزي شبيه به همان «تفكر اسلامي» است... .

در 1441 سال پيش در قرآن كريم از """كرامت ذاتي عطا شده به انسان""" ياد مي شود. يا در جايي ديگر از آزادي انسان با عنوان """حرية"""  نام برده مي شود و يا در سوره """قلم""" و در آيه ابتدايي آن خداوند به """قلم""" قسم ياد مي كند، و قلم را با قسم مي ستايد. بي شك اين امر ارزش انديشه آدمي و حاصل آن را كه از قلم يا بيان مي تراود را مي رساند.

اما به هر رو امروز حاكمان قدرتهاي مختلف با هر سبك و سياقي در هر كجاي دنيا از هر حربه و سياستي استفاده مي كنند تا آنچه انديشه و عقل و روح آدمي مي تراواند را مانع از انتشار شوند. يكي با سانسور و ممانعت و جلوگيري و اعمال محدوديت، و ديگري با همه ادعاي مردم سالاري و آزادي و حقوق بشرش با تبليغات منفي و تخريب و تحريف و تحقير آنچه نگاشته شده يا به هر نحو و قالبي منتشر شده.

اين را هم بايد يادآور شد كه اين خصوصيت قدرت و حاكميت """غير مردمي""" است. چرا كه اگر حاكم، مصلحت مردم را بر خود ترجيح دهد –يا به اصطلاح دگرخواه باشد- بي شك نفع كمتري بر جيب خود سرازير مي كند و اين به طور قطع به سود حاكمان خودخواه و تماميت خواه نخواهد بود.

در مجموع نياز و شوق براي حكومت مردم سالار هميشه بوده و هست. آنچنان كه علي (ع) هم به زبان آن زمان آزادي بيان را راز سلامت جامعه مي داند و پيامبر (ص) نيز بارها مي فرمايد: «هيچ امتي که در آن با صراحت و بي لکنت حق ناتوان از زورمند بازگرفته نشود، از ستم پاکسازي نخواهد شد». بي شك آگاهان مي دانند كه اين """حق""" هر چيزي مي تواند باشد...

......................................................................................

نوشته شده توسط رضا بیطرفان در 19:55 |  لینک ثابت   •