یکشنبه سی و یکم تیر 1386
جمهوریت و اسلامیت
چونان كه پيداست "جمهوري اسلامي" متشكل از دو واژه "جمهوري" و " "اسلام" مي باشد.
"جمهوري" يا "جمهوريت" در ايده آلترين نوع خود به معناي مردمي بودن است و با سنت آزادی حزبها و مطبوعات و اجتماعات همراه مي باشد كه در مجموع همان "مردم سالاري يا دموكراسي" ناميده مي شود؛ و "اسلامي" يا "اسلاميت" به معناي حكومتِ صرفا قانون است نه شخص و تشخيص و مصلحت شناسي او. يعني حاكميت قوانين آنهم "قوانين شريعت اسلام محمدي و علويِ" پويا و به روز شده. –مسلم است كه در اينجا منظور از قوانين شريعت اسلام آن نيست كه برخي حكومتها براي خود و زير دستانشان ساخته اند-.
پس با اين وجود مي توان گفت يكي از ايده آلترين حكومتهايي كه بشر در طول حياتش مي توانسته و مي تواند تجربه كند، تلفيقي است از همين "جمهوريت" و "اسلاميت" آنهم به معناي واقعي.
مسلما وجه "جمهوريت" خود ايده آل است و به نظرم با آمدن وجه "اسلاميت" ايده آلتر خواهد شد. در اين نوع حكومت فرمان و دستور از جانب اندكي از انسانها نيست كه بخواهد موجب استبداد و ديكتاتوري شود، بلكه از جانب خداوندي است كه خود بشر را آفريده و سازگارترينها را با "فطرت، جسم و روح" مخلوقش به خوبي مي شناسد. با اين حال مردم در آن از حق اظهارنظر، نظارت، نقد، آزادي بيان و...(يا همان جمهوريت) برخوردار هستند، كه در اين صورت كامل كننده وجه "اسلاميت" مي باشد.
"اما آيا بشر در طول حياتش تا به اكنون چنين حكومتي را تجربه كرده است؟."
نمونه بارز اين تجربه "شگفت انگيز"، حكومت (حدودا") 5 ساله علي (ع) است. حكومتي كه براي آن، كه حق خود و البته حق مردم بود حتي پافشاري و اصرار هم نورزيد. به بيان ساده تر حكومتي كه حاكم در آن حتي براي دريافت حقش -كه مسلما منافع آن فقط به سود مردم مي بود، چون براي خودش تكليفي بيش نبود- حتي از قدرت شمشير و زور هم استفاده نكرد و راي و نظر مردم را ارجح تر از حق خود دانست(همان مردم سالاري). راي و نظر از آن مردم، آنهم براي چيزي كه حق و صلاح خود آنهاست؛ تصور كنيد چه شود... . آيا اين جز اوج "مردم سالاري" چيز ديگري را مي رساند؟.
پس به طور خلاصه چنانكه آمد در "جمهوريت" حكومت مردم است بر خود و حق نظارت در آن، نقش نگهبان را ايفا مي كند. يعني نگهبان براي جلوگيري از انحراف و تخطي حاكمان –لازم به يادآوري است كه "حق نظارت" بر حاكمان از مهمترين آرمانهاي امام خميني (ره) و "انقلاب 57" كشورمان ايران نيز بوده است... .- و "اسلاميت" هم همانطور كه گفته شد حاكم بودن قوانين وجداني و اخلاقي و منطقي "اسلام اصيل" است. كه اين مورد خود جاي بحث بسيار دارد.
""اما چگونه مي توان تشخيص داد كه تلفيق اين "جمهوريت و اسلاميت" يا همان "جمهوري اسلامي" در تاريخ، كجا و چه زماني محقق شده است.""
به خوبي مي دانيم كه از مهمترين پايه هاي "اسلام اصيل" برپايي عدالت و مبارزه با ظلم و ستم است و نفي هرگونه بندگي غير خدا. حال منصفان اگر تاريخ گذشته و معاصر و كنون را مشاهده كنند، براحتي تشخيص خواهند داد كه در چه زمان و كجا "جمهوري اسلامي" واقعي به اجرا درآمده است. و مهمتر از آن متوجه خواهند شد كه چه موقع اصلا "جمهوري اسلامي" فقط در حد "توهم و نام" بوده است، حتي اگر آرمانهاي پير و رئيس يا بنيانگذار هم بر آن بوده باشد.
در اين مورد "دكتر بهشتي" اين چنين مي گويد: «هرجا ديديد كه مي گويند "دين و اسلام" هست و "عدالت اجتماعي" نيست بدانيد كه آن "دين و اسلام" قلابي است».
""اين امور براي عاقلان و آگاهان جز اين منظوري را نمي رساند كه ""به غير از نمونه هايي اندك (چون حكومت علي (ع))، در باقي موارد حكومتيان جز با سپر قرار دادن جسد به جا مانده از اسلام –خواسته يا ناخواسته- هدفي جز تخريب آن را دنبال نكرده اند؛ يعني تجزيه بقاياي پيكر نحيف شده اسلام براي دستيابي به منفعتهاي شخصي و در دست داشتن حكومت و... از هر راهي.""
«آري براستي اگر حاكم «جمهوري اسلامي واقعي» آن است كه حتي راضي نمي شود به برادر نابيناي خود مقداري بيشتر از خزانه مردم دهد؛ اگر حاكم جمهوري اسلامي واقعي آن است كه در جواب رشوه دهنده دنيا را از برگ جويده شده ي در دهان ملخ پست تر مي داند؛ اگر نظر مردم را بر حق خود ارجح مي شمارد؛ اگر همانند پايين ترين سطح افراد جامعه زندگي مي كند؛ و اگر خود را در كنار مردم نه در مقابل آنان مي داند؛ و اگر در روزهاي نخست حكومتش مبارزه اش را با "انحراف در قدرت و تمركز در ثروت" بيان مي كند، نه مبارزه با مردم و...؛ پس از اين "جمهوري اسلامي" تا آن "جمهوري اسلامي" فرسنگها و قرنها فاصله است و نام به جا مانده ""توهمي"" بيش نيست... .»
......................................................................................

