تبليغاتX
پاورقی؛رنج هاي روزنامه نگارانه - "كلياتي درباره حقوق زن در اسلام"

یکشنبه هفدهم تیر 1386

"كلياتي درباره حقوق زن در اسلام"

***پاورقي: توصيه مي شود براي درك بهتر، اين نوشتار تا انتها و به دقت مطالعه شود.***

مروري بر عصر جاهليت ديروز و عصر جاهليت امروز بشر و دستاوردهاي كلام خدا

بخش اول: يادآوري "كلياتي" همه فهم در باب كيفيت و چگونگي "حقوق زن در اسلام"

بخش اول

قبل از هر چيز لازم است براي درك بهتر و بيشتر هر موضوعي نكاتي را در مورد "عصر جاهليت" مرور كنيم.

به تعريفي مي توان گفت كه «عصر جاهليت» همان دوراني است كه در آن تمامي «شعور و تمدن و خرد و ارزش و مقام انساني» به هيچ انگاشته مي شده است. عصري كه به گواه تاريخ بيشتر خصلتهاي "زشت و ناپسند" كه بشر مي تواند در خود داشته باشد در آن جمع بوده. البته به گمانم امروزي كه ما در آن زندگي مي كنيم هم كم از «دوران جاهليت» ندارد، چرا كه بسياري از همان اعمال تكرار مي شود حال با شيوه اي مدرن... .

در چنين دوراني «زن» كه مي توانست و - همچنان مي تواند(!)- نقش بهترين كامل كننده براي مرد –همچون مرد براي زن- را ايفا كند بازيچه دست «هوس جنسي» بود و با القاب و نامهايي چون "بز" يا "بنده منزل" شوهر و... شناخته مي شد.

در دوره جاهليت «زنان» نه تنها «حق اظهار نظر (همان بيعت يا راي) و دخالت در امور روزمره خود و يا مربوط به خود» را نداشتند بلكه چيزي به عنوان «ارث، ديه و...» نيز به آنها تعلق نمي گرفت. تازه همه اينها در صورتي بود كه «زنان» به آن حد از سن برسند كه بخواهند چنين حقوقي را داشته باشند. به عبارتي دستيابي به حقوق در صورتي بود كه دختران به خاطر «دختر بودن» و كلا مونث بودنشان از «حق حيات» محروم نگردند و زنده به گور نشده باشند؛ به آن كيفيتي كه مي دانيم... .

در چنين دوراني مسئول ابلاغ وحي و قوانين الهي از جمله بازگرداندن «حقوق زنان» مردي منتخب از همان اعراب اما نه مثل آنان و زني از همان اعراب باز هم نه در مقام زنان آن دوران شد. آري سخن گفتن و فهماندن و پياده كردن حقوق زنان بر عهده يك «مرد» گذاشته شد.

در چنين دوراني كه «زن» حتي از «حق مالكيت» هم برخوردار نبود «دختري» آن چنان از جانب پدر تكريم و احترام مي شود كه تا جايي پدر درباره اش اين چنين مي گويد: «خشنودي دخترم خشنودي من است، خشم او خشم من. هر كه دخترم را دوست بدارد مرا دوست دارد و هر كه او را خشنود سازد مرا خشنود ساخته است، و هر كه او را خشمگين كند مرا خشمگين كرده است».

يا فراتر از آن در جايي اين چنين مي گويد: «فاطمه پاره اي از تن من است، هر كه او را بيازارد مرا آزرده است و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است...». اينگونه شد كه پيامبر زمانه آن چنان دخترش را از همان دوران خردسالي تكريم و محبت مي كرد كه اعراب جاهل را بارها به شگفت واداشت.

اما اين همه تكرار و تاكيد پدر در مورد دخترش چيست؟ چرا پدر اين همه بر ارزش دخترش تاكيد دارد؟ چرا محمد (ص) اين چنين به «دختر» احترام مي گذارد؟ طوريكه محبت پدر به دختر و هم دختر به پدر، اينگونه زبانزد و شهره جاهلان مي شود و سبب حيرت و شگفتي آنها در هر زمان مي شود؟.

در جواب بايد اين چنين گفت كه اولا بايد آگاه بود كه فاطمه (س) قبل از آنكه دختر پيامبر زمانش باشد يك «زن» بوده است. اين همه حرمت و ارزش گذاري به او نه فقط به خاطر "فاطمه بودن يا دختر پيامبر بودن" است بلكه اول به حرمت "زن" بودن اوست... . ""زني كه تمام زنان در تاريخ بشر مي توانند مثل او باشند، چنانچه بخواهند"". نمونه هايش هم در تاريخ بسيار است. اگر چه به پاي او نمي رسند اما به قدر خود جزئي از ويژگيهاي او را دارند. مريم، آسيه، خديجه، زينب و... كه اينها همه فاطمه هستند و اين همه فاطمه نيست.  

دوما، آيا پيامبر زمانه با تكريم و احترام آنگونه ي «دختر» خود بر آن نبوده تا به جاهلان عرب و غير عرب هر زمان «مقام و منزلت» يك «زن» را نشان دهد؟! ؛ آنهم اول به خود زنان و بعد به تمام مردان تا آخر بشر.

با اين همه بايد آگاه بود كه در دوراني آن چنان و با كيفيتي كه آمده و آمد، چطور يك نفر مي توانست خط بطلاني بكشد بر روي "قوانين" و "خرافه" هاي باطل. در چنين شرايطي چگونه پدر و دختر به تنهايي و يك تنه با اعمال خود توانستند انقلاب و دگرگوني به وجود آورند و "مقام از دست رفته زن" را به او بازگردانند.

*پي نوشت: قسمت بالا با "اندكي برداشت"، از كتاب "فاطمه، فاطمه است" علي شريعتي مي باشد.

.........................................

عدالت و برابري

جالب است كه در عربستان آن زمان و خيلي جاهاي ديگر دنيا، در آن زمان رسم بر آن بوده كه "زن" را چون كالاها و اموال، هم در جنگها و هم پس از مرگ يكديگر، صاحب و مالك مي شدند و به عبارتي به ارث مي بردند! --كه به زبان قرآن هم "مالك و متصرف" آمده است—كه در اين باره خود قران هم اين چنين مي فرمايد: «ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه». فرستاديم رسولاني را كه نمي گفتند، جز به زبان قوم خودشان».

در چنين دوراني كه "مرد"، مالك "زن" شمرده مي شده و "زن" جز براي "بقاي نسل" «حق حيات» نداشت، و محمد (ص) آنهم با زبان خود اعراب طوريكه بفهمند از لزوم دادن «ارث و ديه و نفقه و مهريه و...» به زنان سخن مي گويد. چيزي كه در نظر اعراب بسيار تعجب آور جلوه كرده و بارها محمد (ص) را در اين باره سرزنش كرده اند. در تاريخ هم نمونه هاي اين شگفتي و تعجب بسيار است، كه بد نيست برويم و بخوانيم... .

طبيعي است كه اگر از همان ابتدا از «حق اظهار نظر، حق مالكيت، مهريه، ارث و ديه "برابر" و...» براي زن گفته مي شد، آنهم به نحوي كه با آگاهان، عاقلان، دانشمندان، اشراف، فلاسفه و... سخن گفته مي شود، اعراب ملزم به رعايت آن قوانين نمي شدند و چه بسا اقدام به كشتن محمد (ص) هم مي كردند؛ كه بارها هم به دلايل مختلف سعي در چنين اقدامي كردند.

{در همين روزگار خودمان، كه در ابتدا هم از آن با «عصر جاهليت» ياد شد اوضاع كم از عصر جاهليت عرب ندارد، حال به شيوه اي مدرن. به عنوان نمونه در جوامع غربي و در ميان همانها كه مدعاي آزادي، حقوق بشر و ارزش انساني را دارند – كه از حق نگذريم در بعضي موارد هم آن را پياده كرده اند-- هنوز كه هنوز است زنان را پس از ازدواج خود لايق بر نام خانوادگي خود نمي بينند! طوريكه نام خانوادگي او هم به شهرت همسرش تغيير مي يابد. از آن بدتر هنوز كه هنوز است برخي دانشمندان و فيلسوفانشان --چون نيچه و...-- حتي تا پايان عمر هم نفهميدند كه زنان وسيله ارضاي شهوت مردان نيستند... .}

بايد چشم را باز كنيم و گوش را شنوا و از خواب گران برخيزيم و بدانيم كه در آن شرايط و چنان جو حاكمي بود كه اسلام از «عدالت» و «منزلت زن» سخن گفت. از برپا كردن «عدالت» در زمين و براي «انسان». --دقت داشته باشيد كه عدالت، نه مساوات؛ كه مساوات خود مقوله اي جداست و توقع اجراي آن به نوعي ضايع كردن عدالت يا همان بي عدالتي محسوب مي شود--. در ادامه به اين مبحث هم خواهيم پرداخت.

اما "عدالت و برابري" يعني چه؟

معني عدالت: «عدالت يعني رسيدن هر "صاحب حقي" به "حقش"». در اينجا لازم است روي دو كلمه "صاحب حق" و "حق" بسيار دقت شود.

اما براي درك بهتر مفهوم «عدالت» و تفاوت آن با «مساوات و برابري» بد نيست به مثالي اشاره شود:

«تصور كنيد شما مسئول غذا دادن به دو فرد گرسنه هستيد. يكي كودكي 5 ساله و ديگري جواني 20 ساله. شما به اين دو نفر كه هر دو انسانند و در حالت طبيعي اند غذا مي دهيد، طوريكه هر دوي آنها سير شوند. اما مهم اينجاست كه آيا مقدار غذايي كه شما به اين دو نفر مي دهيد برابر و به يك ميزان است؟!. بديهي است كه در حالت طبيعي جوان 20 ساله بسيار بيشتر از كودك 5 ساله به غذا احتياج دارد. حال شما در قبال اين دو نفر كه مسلما با هم تفاوتهاي بسيار از جمله فيزيكي، عقلاني، احساسي و... دارند عدالت را رعايت كرده ايد. ولي اگر مي خواستيد «مساوات و برابري» را در حق آنها رعايت كنيد وضع به چه شكل مي شد؟ طبيعي است كه در صورت رعايت اصول «برابري و مساوات» يا بايد به جوان 20 ساله به قدر كودك 5 ساله غذا مي خورانديد يا به كودك 5 ساله به قدر جوان 20 ساله، كه در اين صورت شما مساوات را رعايت كرده ايد اما در صورتي كه به هر دو يا يكي از آنها ظلم كرده ايد؛ و  اين همان بي عدالتي است در عين اجراي مساوات و برابري».

پس در نتيجه پر واضح است كه ميان اجراي «عدالت» و «مساوات و برابري» تفاوت بسيار است.

"""و برخي در اين ميان يا خود را به خواب غفلت زده اند، يا ترجيح داده اند و منفعت اينگونه حكم مي كند كه به خواب غفلت باشند، و بيهوده و ندانسته بر طبل "عدالت و برابري" بكوبند و آنرا همچون "پيراهن عثمان" چماقي كرده اند و بي محابا بر سر خود و ديگران مي كوبند!!... ."""

.........................................

با اين همه در اسلام نه تنها حقوق مرد و زن نسبت به هم فزوني و برتري ندارد –جز در مواردي كه اقتضاي وجود آنهاست— بلكه حتي بسياري اوقات مقام زن به نفع او از مرد هم افزونتر بيان شده. به بيان ساده تر بسياري موارد در برخي امور تكليف يا بر آنها سبك شده يا كلا از دوش آنها برداشته شده است.

«در مجموع مي توان اينگونه گفت كه در برخي موارد مرد بر زن برتري دارد و در برخي ديگر زن بر مرد؛ كه آنهم اقتضاي وجود و خلقت آنهاست و به واقع اين همان اجراي عدالت است و توقع مساوات و برابري بدون آگاهي بر ويژگيهاي زن و مرد امري خلاف عقل و منطق را مي رساند، چرا كه در مساوات ظلمهايي در حق يكي از طرفين صورت مي گيرد. كه قبلا هم اشاره هايي شد».

در همين موارد بسيارند آياتي از قرآن و رواياتي از بزرگان. نمونه اي از آنها اين روايت است كه همه حتما شنيده ايم كه: «پيامبر در جواب آن جوان كه پرسيده بود چه كنم تا خدا از من خشنود باشد؟ و پيامبر تا سه مرتبه گفت به مادرت خدمت (نيكي) كن و پس از آن تازه در مرتبه چهارم صحبت از نيكي به پدر را به ميان آورد».

همچنين ذكر اين روايت از امام صادق (ع) هم لازم است كه به عنوان مثال در مورد «ديه» اينگونه مي فرمايند:

«ديه يهودي، مسيحي و زرتشتي همانند ديه مسلمان است» (وسائل الشيعه).

توجه داشته باشيد كه در اين روايت اسمي از زن و مرد برده نشده و در معناي كل ديه تمامي پيروان اديان با هم و با مسلمان برابر دانسته شده است. --در اينجا پر واضح است كه در مورد افرادي كه تحت لواي قوانين اسلام نباشند وضع فرق مي كند. به عنوان مثال قوانين يك سازمان يا نهاد براي كساني پياده مي شود كه عضو آن هستند نه در حق غير آنها--.

در قرآن هم نيكي و احسان به پدر و مادر بعد از اطاعت از خدا و در كنار هم آورده شده است كه اين اهميت و منزلت زن و مرد با هم را مي رساند. در جايي ديگر قرآن مي گويد: «زن و مرد همچون لباس اند براي يكديگر و ميان آنها پيوندي بر مودت و رحمت است». كه نواقص و زشتيهاي خود را با آن مي پوشانند كامل كننده هم اند.

***«اگر تعقل كنيم مي بينيم كه قرآن هيچگاه زن را پست يا تحقير نكرده است و آنچه كه طراحان شبهه مي گويند، دركي است حاصل از عدم شناخت اصول و پافشاري بر فروع».

..............................................................................................

بخش دوم

نمونه يك شبهه مطرح شده و پاسخ داده شده

بد نيست در اين بخش به عنوان نمونه يكي سوالات مطرح شده از جانب بنده و پاسخ گرفته شده، در مورد "كيفيت برابري زن و مرد در اسلام و اجازه چند همسري به مردان و... - كه بي ربط هم با مسئله حقوق زنان نيست-" را از نظر بگذرانيم.

سوال:

- در قرآن سوره نساء آيه 24 اينچنين آمده است: «و نكاح زنان محصنه نيز براي شما حرام شد مگر آن زنان (كه در جنگهاي با كفار) متصرف و مالك شده ايد... ».

آيا لفظ متصرف و مالك شدن صحيح است؟ چرا اسلام اجازه مي دهد كه مسلمانان در جنگها مالك زنان شوند و به عبارتي به مردان اجازه ازدواج با آنها را مي دهد؟ آيا اين شان و مقام زن را زير سوال نمي برد؟ آيا اينكه برخي ادعا مي كنند همه اديان به نوعي "زن ستيز" هستند صحيح است؟ "اصلا چرا قرآن جواز چند زني مردان را مي دهد در حاليكه زنان چنين حقي ندارند؟" (نساء آيه 3)

پاسخ:

- اشکال اول اگر صحيح باشد، بر اصل برده کردن زنان و مردان و تجويز اجمالي آن از سوي شريعت است، والا تصوير نمي شود که برده داري را در زنان بپذيريم، و در عين حال براي محرميت آنان نسبت به صاحبان و موالي خود اشکال کنيم که چرا اسلام رابطه زناشويي بين کنيزان و صاحبان خود را اجازه داده است؟! ""و ما بعدا به مسئله برده داري مي پردازيم.""

در ضمن آيه مورد اشاره شما براي مقابله با مقام زن و زن ستيزي نيست، که همين ارتباط ـ يعني مالکيت ـ را بين صاحبان و بردگان مرد هم برقرار کرده است. پس خداوند در اين آيه نمي تواند در مقام تحقير زنان باشد؛ بلکه اگر در مقام تحقير کسي است، در مقام """تحقير کافراني است که با وجود تمام شدن حجت با خدا و دين خدا ناسازگاري مي کنند، حال چه زن باشند و چه مرد."""

اين آيه با کفر مقابله مي کند و در واقع اين فراز از آيه يک نوع کفر ستيزي دارد نه زن ستيزي. براي همين اگر کسي خودش کافر باشد ولي همسرش مسلمان باشد، آن زن از همه حقوق مسلمانان برخوردار است و برده نمي شود. ما در تاريخ نمونه هاي متعددي از اين را داريم.

زن در اسلام، به هيچ عنوان، تحقير نشده است. کافي است به روايات مستندي که در مقام و منزلت زن وارد شده است مراجعه کنيم.

اما در مورد جواز تعدد زوجات براي مردان:

در مورد اين سؤال که چرا مردها مي توانند چند بار ازدواج كنند ولي زن ها چنين اجازه ايي ندارند، چنين مي توان پاسخ داد.

در ابتدا بايد گفت اسلام بوجود آورنده و مبتكر تعدد زوجات نيست، بلكه بر عكس براي آن حدود و قيودي مقرر كرده است؛ با اين وجود آن را به كلي لغو و نسخ هم نكرده است.

نگاهي اجمالي به تاريخ كشورها نشان دهنده اين است كه قبل از اسلام تعدد زوجات در بين كشورهاي ديگر بخصوص كشورهاي غربي رواج و شيوع داشته است.

"منتسكيو" دانشمند اروپايي مي‌گويد: يكي از امپراطورهاي روم به علل و جهات مخصوص اجازه داد مردها چندين زن بگيرند، ولي چون اين قانون با آب و هواي اروپا مناسب نبود از طرف ساير امپراطوران لغو گرديد.

"ويل دورانت" در كتاب تاريخ تمدن مي‌گويد: علماي ديني در قرون وسطي چنين تصور مي‌كردند كه تعداد زوجات از ابتكارات پيغمبر اسلام است در صورتي كه چنين نيست.

"گوستاو لوبون" نيز مي‌گويد: در اروپا هيچ يك از رسوم مشرق به قدر تعدد زوجات بد معرفي نشده، و درباره هيچ رسمي هم اين قدر نظر اروپا به خطا نرفته است. نويسندگان اروپا تعدد زوجات را شالوده مذهب اسلام دانسته و… در حالي كه رسم تعدد زوجات ابداً مربوط به اسلام نيست. چه قبل از اسلام هم رسم مذكور در ميان تمام اقوام شرقي از يهود تا ايراني، عرب و غيره شايع بوده است. "كريستين سن" در كتاب ايران در زمان ساسانيان مي‌گويد: اصل تعدد زوجات اساس تشكيل خانواده در ايران زمان ساسانيان به شمار مي‌رفت.

«پس معلوم شد اسلام تعدد زوجات را "اختراع نكرده"، بكله آن را محدود و مقيد ساخته است».

حال سؤال اين است كه چرا اسلام مخالفتي با تعدد زوجات نكرده، و فقط اقدام به محدود كردن آن نموده است؟ سؤال ديگر هم اين كه چرا چند همسري را براي زن نپذيرفته است؟

حقيقت آن است كه تعدد زوجات جزء حقوق زن است نه جزء‌ حقوق مرد، و قانون تعدد زوجات در اسلام به منظور احياء حقوق زن وضع شده است؛ و اگر بنا بود جانب مرد رعايت شود اسلام همان كاري را مي‌كرد كه دنياي غرب كرده است؛ يعني به مرد حق استفاده و بهره‌ برداري از زنان ديگر را به عنوان رفيقه به مردان ميداد، ولي، از سوي ديگر، هيچ تعهدي براي مرد به نفع رفيقه و فرزندان او به عنوان همسر و فرزندان قانوني قائل نمي‌شد.

در اينجا مسئله ديگري هم وجود دارد، كه از قضا حكايت از توجه اسلام به نيازها و حقوق زنان دارد. اين مسئله امر مهم تفاوت آماري تعداد زنان بر مردان است.

«چيزي كه جمعيت شناسان به آن رسيده اند مي گويد: عدد زنان آماده به ازدواج بر عدد مردان آماده به ازدواج در جوامع مختلف، در گذشته و حال، معمولاً بيشتر بوده و هست. به طور متوسط نسبت تعداد زنان به مردان را نسبت 106 به 100 دانسته اند». با اين فرض اگر تك همسري تنها صورت قانوني ازدواج باشد، گروهي از زنان بي‌شوهر، به طور دائم از تشكيل زندگي خانوادگي محروم مي‌گردند. حق تأهل از طبيعي ترين حقوق بشري است هيچ بشري را از اين حق نمي توان محروم كرد. حق تأهل حقي است كه هر فرد بر اجتماع خود پيدا مي‌كند اجتماع نمي‌تواند كاري بكند كه نتيجتاً گروهي از اين حق محروم بمانند. همان طوري كه مثلاً حق كار، حق خوراك، حق مسكن، حق تعليم و تربيت، حق آزادي جزء حقوق اصلي و اولي بشر شمرده مي‌شود، و به هيچ عنوان نمي‌توان از او سلب كرد، حق تأهل نيز يك حق طبيعي است.

بر اساس آنچه گذشت، قانون لزوم تك همسري با اين حق طبيعي برخورد دارد. و به همين سبب اين قانون بر خلاف حقوق طبيعي بشر است. اما اين كه چرا تعداد زنان آماده به ازدواج بيشتر از مردان است؟، كارشناسان آن را به ميزان تولد كمتر و تلفات بيشتر جنس مرد نسبت مي دهند. حوادث مرگ آوري از قبيل جنگها، غرق شدن‌ها، سقوط‌ها، زير آوار ماندنها، تصادفات و غير اينها در طول زندگي بيشتر براي مردان واقع مي شود تا زنان. مثلاً‌ تنها در دو جنگ جهاني هفتاد ميليون مرد از بين رفت، و اين به مراتب از تعداد زناني كه در جنگ كشته شدند بيشتر است. علاوه بر همه اينها مقاومت زن در برابر بيماريها بيشتر از مقاومت مردان است و از نظر علمي مي‌گويند: طبيعت زن از نظر علمي بر طبيعت مرد تفوق دارد. كروموزوم x مربوط به جنس ماده از كروموزوم y مربوط به جنس نر قوي‌تر است، و به همين خاطر حد متوسط عمر زن از عمر مرد طولاني تر است. زن عموماً از مرد سالم ‌تر است، مقاومتش در برابر بسياري از امراض از مرد بيشتر است، و اغلب زودتر معالجه مي‌شود. تعدد زوجات مي تواند اين خلاء را به شكل قانوني و مشروع آن پر كند.

البته بايد اعتراف كرد كه اين قضيه ممكن است تبعات منفي نيز داشته باشد و مورد سوء استفاده مردان هوسراني قرار بگيرد كه به كمك آن براي خود حرمسرا تشكيل دهند، كه اين خود شكل قانوني استثمار خواهد بود.

اسلام با وضع مقررات محدود كننده جلوي اين سوء استفاده را گرفته است. """اولاً، آن را محدود به چهار زن نموده، و ثانياً، شرط عدالت در بين زنان را لازم و واجب دانسته است."""

به موجب قانون فقه اسلام اگر شخص خوف آن دارد كه نتواند ‌عدالت بين زوجات را رعايت كند نمي تواند بيش از يك زن را به همسري بگيرد. اين حكم نقش بزرگي در كمك به زنان و جلوگيري از تضييع حقوق آنان دارد. مرداني كه از تعدد زوجات فقط به دنبال خوشگذراني و شهوتراني باشند، عادتاً، نمي‌توانند بين زنان عدالت برقرار كنند، همچنان كه در طول تاريخ پادشاهان، عموما، يك يا چند زن را به عنوان زنان ممتاز ـ و يا ملكه ـ خود انتخاب نموده و زنان ديگر را در رتبه پائين‌تري قرار مي‌دادند.

خلاصه از نظر اسلام تعدد زوجات جائز است، ولي تبعيض ميان زنان تحت هيچ عنواني جايز نيست. اين نشانه آن است كه از نظر اسلام فلسفه تعدد زوجات كمك به تشكيل خانواده و براي احياي حقوق زنان است، و نه شهوتراني مردان.

اما در مورد اين كه چرا زنان حق چند شوهري را ندارند، بايد گفت:

اولا: در امر زناشويي دو عنصر دخالت دارد: يكي مادي و ديگري معنوي. عنصر مادي زناشويي جنبه‌هاي جنسي آن، و جنبه معنوي آن عواطف اصيل و صميمانه‌اي است كه ميان آنها برقرار مي‌شود. روانشناسان مي گويند: براي زن عنصر معنوي از عنصر مادي اهميت بيشتري دارد، بر خلاف مرد كه هر دو عنصر براي او مهم و تعيين كننده است. زن از آن نظر كه پرورش دهنده فرزند در رحم و دامن است، حالات رواني مخصوصي دارد كه سخت او را به محبت و عواطف مهرآميز شوهر، به عنوان پدر فرزندش، نيازمند مي‌سازد. حتي ميزان محبت زن به فرزندان بستگي زيادي دارد به محبت و علاقه شوهرش به او. اين نياز زن فقط در صورت تك شوهري برآورده مي‌شود.

ثانياً: تعدد ازواج با اصل اطمينان پدري مخالف است. علاقه به فرزند طبيعي و غريزي بشر است. بشر طبعاً مي‌خواهد توالد و تناسل كند تا رابطه‌اش را با نسل آينده به مانند نسل گذشته به نحو اطمينان بخشي برقرار سازد. او مي‌خواهد بداند پدر كدام فرزند، و فرزند كدام پدر است. چند شوهري با اين غريزه و طبيعت آدمي ناسازگار است.

از طرفي چند شوهري هم با طبيعت زن منافات دارد و هم با منافع وي. زن از مرد فقط عاملي براي ارضاء غريزه جنسي خود نمي‌خواهد كه گفته شود: هر چه بيشتر، براي زن بهتر. زن از مرد موجودي مي‌خواهد كه قلب آن موجود را در اختيار داشته باشد حامي و مدافع او باشد، براي او فداكاري كند، زحمت بكشد و محصول كار و زحمت خود را نثار او كند و در همه حال غمخوار او باشد. زن در چند شوهري هرگز نمي‌تواند حمايت و محبت و عواطف خالصانه و فداكاري يك مرد را نسبت به خود جلب كند. از اين رو چند شوهري مانند "روسپي‌گري" همواره مورد تنفر زن بوده است.

............................................

***پاورقي: اين نمونه اي از سوالات بود كه شايد براي بسياري از دوستان مورد شك باشد. از اين دست شبهات مطرح شده بسيارند، كه در صورت لزوم و اگر دوستان بخواهند آنها را با پاسخ دريافت شده ارائه خواهيم كرد.

***در ضمن "اسلام هراسان" عزيز چنانچه صحبت و پاسخي در زمينه هاي مذكور دارند، كه حتما هم دارند، خواهشا بدور از هرگونه ""توهين، تحقير، استدلالهاي شخصي، و سفسطه گري"" بيان كنند؛ آنهم به طور كامل و واضح و راجع به موضوع مطرح شده.

...................................................................................

نوشته شده توسط رضا بیطرفان در 20:48 |  لینک ثابت   •