تبليغاتX
پاورقی؛رنج هاي روزنامه نگارانه

دوشنبه سی ام بهمن 1385

هیچگاه 1

هنوز زنده ام!

از انتهاي جاده تنهايي با تمام سوز، ابتدا را مي نگرم. چشمانم را ريز مي كنم شايد در ابتداي اين جاده متروكه كسي را ببينم. اما نه هر چه هست و نيست دروغ است!

"نمي دانم كسي حالم را مي پرسد...؟!"

يا بايد در اين برهوت كه گهگاهي – شايد هر روز- به من سر مي زند، زوال خويشتن خويش را نظاره گر باشم.

اين ديگر كيست كه در برابر چون مني به سجده افتاده؟! نكند شيطان است؟!...  آري.

الحق كه خوب مي داند چه موقع بايد چه كند.

...و اين منم كه نمي دانم چه كنم!

ش ه و تِ تمام شدن را به كار مي اندازم، حتي بالاتر از نقطه جوش!

اما نه. " اين اذان است كه مرا مي خواند...! "

"با تمام سوز در انتهاي تنهايي، زوال خويشتن خويش را به سخره گرفتم من!... ."

.......................

به چشم بي نياز پر اميدان، زندگي زيباست...!

.................................................................................

نوشته شده توسط رضا بیطرفان در 20:18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385

عاشورا، فراتر از یک روز

با اینکه چیزهایی را که می خواهم بگویم اکثرا می دانیم، ولی با این حال یادآوری و تامل در آنها قطعا بی ثمر نخواهد بود.

اگر فقط اندکی به هدف و چگونگی قیام امام حسین (ع) و واقعه عاشورا نگاه کنیم (که حتما کرده ایم) بی درنگ متوجه خواهیم شد که این قیام از هر جهت ختم همه چیز بوده است. تا جایی که می توان گفت نظیری مثل آن در طول تاریخ نبوده و نخواهد بود.

از جهت هدف و عظمت که نگاه کنیم می بینیم که بهترین اهداف یعنی احیای دین خدا و رسولش (ص) و همچنین بازگرداندن عزت به جهانیان بوده است و.... .

از منظر شجاعت و شهامت: مطالعه منابع و مقاتل مربوطه خود بازگوی همه چیز می تواند باشد.

از منظر احساسی و عاطفی – هم در میان اهل بیت امام و هم مردمان دوران- : آنقدر واضح است که نیاز به هیچ توضیحی ندارد.

از منظر فداکاری و دلداگی به خدا و همچنین تسلیم امر حق بودن: ... باید گفت اگر ابراهیم (ع) و دیگر پیامبران الهی از بعضی وابستگیهای خود گذشتند، حسین (ع) از تمام عزیزانش، از طفل شش ماهه تا پیرمرد 80 ساله اش گذشت و در راه دین خدا حتی در اسارت نوامیسش لحظه ای به خود شک و تردید راه نداد.

و الی آخر... .

"در کل از هرجنبه که نگاه کنیم نهضتی با این حد از تکامل، ابهت، ماندگاری و ... ندیدیم و نخواهیم دید. این است راز ماندگاری عاشورا بعد از گذشت 1367 سال. نهضتی که با گذشت حدود 14 قرن هنوز اهداف و آموزه های آن جدید است و رنگ کهنگی به خود نگرفته و نخواهد گرفت."

"متاسفانه ناشناخته و مهجور ماندن هدف و چگونگی فعالیتهای دینی ائمه ما - از جمله مکتب بزرگ عاشورا- بین برخی از جوانان ما بزرگترین ظلم بوده است در حق آنها. البته ناشناخته نگه داشتن ارزشهای انسانی همیشه بهترین راه بوده است برای به هرزگی کشیدن انسانها."

...................

جالب است بدانیم در منابع آمده است:

پس از واقعه عاشورا در جایی یزید خطاب به حضرت زینب (س) می گوید:

دیدی که چگونه خدا، برادران و عزیزانت را از تو گرفت!

....چگونه دیدی کربلا را؟؟

در جواب آن ملعون حضرت زینب (س) اینگونه می فرمایند:

ما رایت الا جمیلا. به خدا قسم در کربلا ندیدم چیزی، جز زیبایی.

آری! براستی که هر آنچه در راه خدا و برای رضای او باشد جز زیبایی نخواهد بود. چرا که پاداشش با خود خداست.

پاورقی: "ضمنا جزئی از خطبه های زیبا و قابل تامل حضرت زینب (س) که در دربار یزید خوانده اند، موجود است که چنانچه دوستان عزیزم علاقه به خواندن آنها داشتید در بخش نظرات اعلام بفرمایید تا حتما آنها را در پست بعدی بگذارم."

.....................................................................................

نوشته شده توسط رضا بیطرفان در 21:30 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم بهمن 1385

سرزمین غم و بلا ، کربلا !

توضیح: واژه کربلا متشکل از دو کلمه ی " کرب " و" بلا " می باشد. کلمه " کرب در عرب به معنی غم و اندوه ، و بلا در اینجا به معنی امتحان و آزمایش الهی " است.

 

سرزمین غم و بلا ، کربلا !

.... و کوفیان گفتند بیعت می کنیم

امام (ع) فرستاده را برای بیعت فرستادند

کوفیان با او بیعت کردند

آنها خود امام را برای به دست گرفتن خلافت دعوت کردند

اما آن نامردان ، آن تهی مغزان ، سفیرامام ، مسلم ع  را کشته بودند

لشگرعشق به کوفه رسیدند.

لشگر کفر از ورود امام به شهر جلوگیری کردند

راه امام را به مقصدی نامعلوم منحرف کردند !

چه شده است؟!

و اینجا بود که یاران یکی یکی به امام ملحق شدند

گویی می دانند چه خواهد شد

آری می دانند.

 قافله به دشتی رسید!

…….....

چه خاک محزونی !

بوی غم می دهد !

شاید جدایی!

همه می پرسند اینجا کجاست؟

امام فرمود: این جا سرزمین " ک رب ل ا " ست !

انگاراینجا تاریخ از نو آغاز می شود ، آری اول محرم الحرام

سردار عشق فرمود در همین جا مُقام می کنیم

 مُقام کردند.

" قرار بود همان روز اول کار لشگر عشق را تمام کنند "

اما امام فرصت خواست

فرصت دادند

هفت روز گذشت

آب را به روی میهمان بسته اند

چه خوب میزبانانی اند اینها !

بچه ها بی تابی می کنند

چقدر شش ماهه کم طاقت است !!

یک شب مانده به روز دهم

در خیمه ها غوغایی ست، مردان خوشحالند

 و زنان ، شاید نگران !

گویی اصلا مردان نمی دانند که فردا جنگ سختی در خواهد گرفت !

ولی می دانند، آری همه می دانند فردا چه خواهد شد

یزیدیان برای پهلوان لشگر عشق عباس ع ، امان نامه آورده اند

هنوز او را نشناخته اند !!

حر همانی که راه را به روی امام بست، حال به لشگر عشق پیوسته است

براستی چرا ؟؟

...... و بالاخره روز دهم، آنروز که نباید می رسید ، رسید

مگر این چه روزیست که نباید می رسید؟!.

آری این روز، روز نبرد سخت کفر و ایمان است.

.................

نبرد آغاز شد.

چه جنگ سختی

چه نا برابر

هفتاد و دو نفر در مقابل سی هزار نفر!!

یاران عشق هر کدام پس از وارد کردن ضرباتی سخت به اهل کفر

در حالیکه سر در آغوش معشوقشان داشتند ، برای همیشه ترک این دنیا می گفتند و ... .

براستی که اینان  برای امامشان تمام کردند وفا و معرفت را .

خورشید وسط آسمان است و بی رحمانه آتش می بارد

این حسین ع است؟؟!

چه آرام به نماز ایستاده !

لشگر کفر با هم زمزمه می کنند ، حسین نماز می خواند؟!

... و دوباره جنگ از سر گرفته می شود.

عَطش امان نمی دهد، تاب نمانده

بچه ها آب می خواهند

علمدار لشکر عباس ع ، مَشکی به دوش می گیرد و براه می افتد

امام فرمود بی تابی نکنید

عمو حتما آب می آورد

چندی گذشت ، اما صدایی از پهلوان نمی آید!

یک نفر ، نَه صد نفر ، بل هزار نفر دور پهلوان حلقه زده اند!

چه نامردند کوفیان !

نکند او از پا بیفتد ، آخر او تمام قدرت لشگر است

امید اهل خیم ، امید بچه ها

اما او را از پا انداختند ، آری پهلوان را از پا انداختند

 امید بچه ها را نا امید کردند

کو دستش ، چشمانش !!

" الآن اِنکَسرَ ظَهری ".

آری ، دیگر حسین ع تنها شده

حر رفت ، عبدلله رفت ، قاسم تازه داماد و علیِ اکبر هم رفتند ، نکند شش ماهه هم .... ؟!

آری شش ماهه را هم کشتند !!

چه بی رحمند این نامردمان !

بچه ها هنوز تشنه اند

چاره ای نیست ، امام باید به میدان برود

همه یاران رفتند

او آخرین نفر است

بچه ها بد ، بی تابی می کنند

نمی گذارند

اما امام باید برود.

و می رود ....

ساعتی گذشت

خواهر نگران برادر است

آخر دیوانه وار عاشق اوست

چندیست صدای امام نمی آید

یا خدا چه شده است؟  

لشگر کفر دور گودالی حلقه زده اند

هرکس با هر چه دارد می زند

نکند این عزیز خداست که با سنگ می زنندش ؟

با شمشیر ، با نیزه ، بی امان می زنندش

ذ والجناح ، اسب با وفای امام

 حتی او هم طاقت دیدن ندارد ، گوشه ای کز کرده !

آری او نیز مرده است. 

خواهر ، صدای برادر را نمی شنود

صدای انبوه طبل و شیپور نمی گذارد

دیگر صبری نمانده

 از خیمه بیرون می دود

چه شده است ، بلا نازل شده؟!

همه جا را گرد و غبار گرفته

گویی قیامت شده

آسمان دو خورشید در بر گرفته !

.... به ناگاه " سری به نیزه بلند شد "

زمین و آسمان می گریند

تمام وحش می گریند

" آری گویی عالمی عزادار شد ! "

صدای ناله و ضجّه همه جا را فرا گرفته

..................

"جنگ تمام شد ! "

اما آنان که طبل خاتمه ی جنگ می زنند ، دیگر چرا به خیمه ها سنگ می زنند؟!

چرا خیمه ها را می سوزانند؟!

" غنیمت عالم را کشته اند ، حال خود به دنبال غنیمت اند! "

چه نامردند این کوفیان !

به هیچ کس رحم نمی کنند

مردی نمانده

سجاد ع  سخت بیمار است.

زنجیرها برای چیست ؟

بچه ها ، زیر دست و پایند؟

" ناموس خدا را به اسارت می برند؟

 ...................

و عاقبت آن چه نباید می شد ، شد

آل الله را به اسارت بردند.

و این ، تمام تلخی ماجراست !

و چه زیبا گفت زینب س :

" ما راَیتُ اِلا جَمیلا "

در کربلا ندیدم چیزی جز زیبایی !!

آری براستی که هر چه برای خدا باشد ، چیزی جز زیبایی نیست !

.... و حال وظیفه ی زینب و سجاد شروع شد ! .

" ترویج دین اگرچه به خون حسین ع شد ، تکمیل آن به خطبه قرّای زینب س است "

آری زینب ، اسطوره ی مقاومت و صبر

خداوندِگارعفاف است زینب

 زینت پدر ، زین اب .

....................

بر سر نی زلف رها می کنی /  با دله زینب، تو چه ها می کنی

..........................................................................................

نوشته شده توسط رضا بیطرفان در 20:53 |  لینک ثابت   •