تبليغاتX
پاورقی؛رنج هاي روزنامه نگارانه

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385

به کجا چنین شتابان؟!

چندیست که موضوع "جدایی دین از سیاست" در مباحث سیاسی به شدت جای باز کرده است. آنچنان که به صورت یک مسئله ی جدی همچون انرژی هسته ای (حق مسلم ماست!!!) در آمده است. براستی چه لزومی دارد که دین از سیاست جدا باشد؟ و یا اصلا چرا باید این دو مقوله از هم جدا باشند؟؟ آیا فکر نمی کنید که این طرز تفکر از روی شناخت ناقص ما از دینی چون " اسلام" است؟! مگر زمان پیامبر اسلام(ص)، یا حضرت علی(ع) که صاحب اولین و دموکرات ترین حکومت های اسلامی بودند دین و سیاست از هم جدا بود؟ در آن زمان سیاست فقط جنبه ی ملموس و امروزی خود را نداشت، به عبارتی تمام تصمیم گیریهای پیامبر(ص) و بعد از ایشان امیر المومنین(ع) -- و در کل همه ی ائمه معصومین (علیهم السلام)--  همه و همه از روی سیاست تام بود.

نمونه ی بارز یک سیاست دین مدار،  25 سال خانه نشینی حضرت علی(ع) و دوری از منصب خلافت --که بی شک هم حق ایشان بود-- می باشد. تا آنجا که کار به جایی رسید که پس از اثبات عدم شایستگی سه خلیفه قبل، مردم خود از علی(ع) خواستند تا خلافت را بدست بگیرد. آیا سکوت علی(ع) در این مورد (و نمونه های بسیار از این دست) عین آمیختگی دیانت و سیاست نیست؟ مگر امیرالمومنین(ع) نمی توانست با هزار رکب و یا حتی استفاده از قدرت خلافت را به دست بگیرد؟!

چنین دلایلی باعث شد که "حکومت علی(ع) مردم سالارترین حکومت تاریخ اسلامی بشر" شناخته شود، آنچنان که تا قیام قائم(عج) دیگر چنین حکومتی پدیدار نخواهد شد.

البته عده ای بر این عقیده اند که حکومت در 1400 سال پیش کجا و امروز کجا! اما به نظر نگارنده، حاکمیت و اجرای عدالت در آن زمان اگر سخت تر از امروز نباشد، آسانتر هم نبوده است. چرا که "به نظر می آید اجرای عدالت و احکام الهی در جامعه ای که مردم آن به خاطر منفعت خویش، از لحظه ای به لحظه ی دیگر 100 بار تصمیم و  نظرشان در مورد دین خدا و چگونگی عمل به آن عوض می شود، سخت تر خواهد بود". (هر چند که در جامعه ی امروز خودمان هم از سری افراد مذکور به وفور یافت می شود).

اما به واقع اگر دیانت و سیاست از هم جدا باشد، آیا سنگ روی سنگ بند می شود؟!

برای مثال دو کشور A وB  را در نظر بگیرید. فرض کنید سیاست کشورA  حکم بر تجاوز و حمله بر علیه کشور B را داشته باشد، در اینجا دین است که مانع هجوم و تجاوز "بی مورد" کشورها بر علیه هم می شود. -- نمونه ی بارز این مثال تجاوز بی مورد و با بهانه های واهی به خاک و مردم کشورهایی چون افغانستان، عراق و....-- در موارد دیگر هم به همین صورت.

....اگر در برخی موارد دین با سیاست تداخل پیدا می کند، شاید این از ضعف حاکمان جامعه است، نه از ضعف و نقص دین. به عبارت بهتر تعارضات بین دین و سیاست، بدلیل عدم اجرای صحیح دین و احکام الهی از جانب ماست، نه نشانه ی ضعف دین! ذات پاک خداوند بی عیب و نقص است، لکن دینی هم که از جانب خداوند برگزیده شود، قطعا بی عیب و نقص خواهد بود و در هیچ زمینه ای دچار تناقض و تعارض با دیگر مسائل نخواهد شد.

حتی با فرض اینکه ثابت شود که صلاح کار در جدایی دین از سیاست است، آیا حکومتی در جهان وجود دارد که این شیوه را اعمال کرده باشد و موفق هم شده باشد؟ چرا دستگاه سیاسی کشوری چون امریکا -- که به عقیده ی برخی یکی از دموکراتیک ترین حکومتهای دنیا محسوب می شود و نیز از آن مهمتر، دین اصلا در هیچ کدام از امورشان از جمله سیاست، جایی ندارد-- موفق نبوده است؟؟!

برای روشنتر شدن مطلب فوق مدعای آزادی و حقوق بشر را در کشورهای غربی در نظر بگیرید. چرا در چنین کشورهایی که خود را طلایه دار آزادی معرفی می کنند، از ورود "زنان محجبه" در اماکنی چون دانشگاه، سازمانها و ... جلوگیری می شود؟! "مگر به عقیده ی آنها، یکی از جنبه های آزادی این نیست که هر کس هرطور که می خواهد و دوست دارد زندگی کند و یا در مجامع عمومی ظاهر شود؟ " (هدف از این مثال نشان دادن عدم موفقیت کشورهای غربی در اجرای سیاست بدون دخالت دین، مربوط به آزادی و حجاب است).

پس قطعا تداخل و تعارض دین با اجرای برخی اهداف و امور سیاسی، ناشی از "عدم شناخت و اجرای ناصحیح دین" در جامعه می باشد، نه نقص و ضعف در آن. در نتیجه پس یا باید احکام دین بدرستی در جامعه پیاده شوند، یا در غیر این صورت بایستی این دو مقوله ی مهم --یعنی دین و سیاست— لااقل در دستگاه مدیریتی کشور از هم جدا شوند، و یا شاید هم راه حل سومی وجود داشته باشد؟!.....          

"دیانت + سیاست= آموزه های اسلام"

 

برقرار باشید.

.............................................................................................

نوشته شده توسط رضا بیطرفان در 18:41 |  لینک ثابت   •